۶ حرکت شغلی

Career

 ۶ حرکت شغلی عاقلانه تر از MBA

به شما توصیه می کنیم به جای MBA این نکات ارزانتر اما تاثیرگذارتر را دنبال کنید مگر اینکه داشتن MBA برای کارتان ضروری باشد.

اگر برنامه ی کاریتان این است که سرمایه داری پرقدرت یا وارد کسب و کار خدمات مالی شوید احتمالا برای ورود به کار به MBA نیاز خواهید داشت. اگر از این افراد هستید زحمت خواندن این متن را به خود ندهید.

برخی برنامه ی MBA را راهی برای افزایش فراست تجاری، تقویت برند خود و رقابتی کردن خود می دانند. اگر شما هم از این دسته هستید باید بگویم راه های ارزانتر و بهتری هم هست.

بیایید اجمالا چند مورد را بررسی کنیم.

شهریه و مخارج دوره ای دو ساله در دانشگاه های سطح بالای خصوصی حدودا ۱۳۰۰۰۰$ است. اگر سالیانه ۵۰۰۰۰$ درآمد داشته باشید طی آن زمان نمی توانید ۱۰۰۰۰۰$ دربیاورید. اگر مخارج زندگی شما سالیانه ۴۵۰۰۰$ باشد بازهم باید آن ۹۰۰۰۰$ را بپردازید.

به بیان دیگر گرفتن مدرک MBA از یکی از دانشگاه های خوب حدودا ۳۲۰۰۰۰$ هزینه خواهد داشت. اگر این مقدار پول را با سود سالیانه ۵ درصدی سرمایه گذاری کنید ۴۰ سال بعد وقتی بازنشسته شوید ۲٫۳ میلیون دلار خواهید داشت.

البته با مدرک MBA می توانید در آینده پول بیشتری دربیاورید. براساس New Accountant هر MBA می تواند به اندازه ی مدیرعامل ها پول دربیاورد یعنی ۴۶۳٫۴۴۰$ درامد اضافی مادم العمر. اما هرساله فقط ۱۱٫۵۸۶$ اضافه است که بعد از ۴۰ سال فقط ۱٫۶ میلیون دلار می شود.

البته اگر MBA خود را از دانشگاه سطح پایین تری بگیرید شهریه و مخارج کمتر است و شاید کارفرمایتان قبول کند که بخشی از آن را بپردازد. اما حتی اگر این مدرک را در اوقات فراغتتان بگیرید بازهم فرصتهایی را از دست خواهید داد.

با توجه به این مسائل، شش حرکت شغلی هست که کمتر از گرفتن مدرک MBA هزینه می برد اما بیشتر از آن باعث پیشرفت شغلی و افزایش درامد می شود:

  1. مهارت فروش خود را تقویت کنید.

فروش قلب و روح سرمایه داری است. بدون فروش مبادله ی پول یا کالا صورت نمی گیرد مگر از طریق دزدی یا مالیات. به نظرم عادلانه است که بگوییم داشتن مهارت بالا در فروش بهترین مزیت رقابتی است.

دنیای واقعی را نگاه کنید. مجریان متوسطی که می دانند چطور باید کالای خود را بفروشند همیشه بهتر از مجریان استثنایی هستند که نمی دانند چگونه این کار را انجام دهند. مجریان استثنایی که فروختن را بلدند همان هایی هستند که در دنیای تجارت موفق می شوند.

در مورد کارافرین ها هم همینطور است. ممکن است بهترین ایده را داشته باشید اما اگر نتوانید این ایده را بفروشید نمی توانید سرمایه گذار، مشتری یا کارمندان مستعد جذب کنید.

این مساله در مورد همه صدق می کند. برای پیدا کردن شغل خود باید بدانید چطور خود و مهارتهای خود را عرضه کنید. و موفقیت در هر شغلی به معنی فروش ارزش خدماتی است که ارائه می کنید.

عجیب است اما در بیشتر دوره های MBA کلاس فروشندگی وجود ندارد. بیشتر دانشگاه های معتبر کلا این مبحث را نادیده می گیرند چون اشتباها معتقدند که با وجود بازاریابی نیازی به فروش نیست.

خوشبختانه هزاران دوره ی آموزش فروش برای شرکت ها وجود دارد که برخی از آنها به افراد متفرقه هم آموزش می دهند. کتابها، ویدیوها و برنامه های آموزش آنلاین بسیاری وجود دارد که بیشترشان هم رایگانند.

  1. در زبان دیگری ماهر شوید.

شاید به نظر سخت بیاید اما یادتان باشد که داریم با تلاش چند ساله برای گرفتن مدرک MBA مقایسه اش می کنیم. با صرف روزانه چند ساعت زمان برای یادگیری در عرض دوسال به راحتی می توان بر آن زبان مسلط شد.

چون چین روز به روز بیشتر اقتصاد دنیا را تحت سلطه ی خود قرار می دهد و اکنون بزرگترین سازنده ی کالاهای مصرفی جهان است بهترین و آینده نگرانه ترین زبان برای یادگیری چینی است.

ارتباط برقرار کردن با شرکای چینی به زبان خودشان مزیت بزرگی نسبت به رقبایی است که از مترجم استفاده می کنند. و قطعا باعث می شود برندتان در چین غوغا کند. کافی است از مارک زاکربرگ بپرسید.

  1. کد نوشتن را یاد بگیرید.

یادگیری کدنویسی هوس تجاری شده است اما تضمین می کنم که مهارتی است که می تواند هرکاری که در کسب و کارتان می کنید را در جهت مثبت حرکت دهد.

اول، کدنویسی کردن هر چیز مهمی مستلزم تفکر منطقی و منظم است. باید چیزهای پیچیده را به تکه های کوچکتر، ساده تر و مجزا تقسیم کنید که اساس مدیریت زمان و منابع است.

دوم، زود می فهمید که ساختن و به به روزرسانی زیر روالها آسانتر از به روزرسانی کدی است که همان کار را در جاهای مختلف برنامه انجام می دهد. پس برنامه ای که خوب طراحی شده باشد مثل سازمانی است که خوب طراحی شده باشد.

سوم، زبانهای برنامه نویسی (مثل همه ی زبانها) در طرز فکر افراد تاثیر می گذارد. صرف نظر از جارگون فنی، درک مقررات فنی باعث می شود درک و همدردی با مهندس ها آسانتر شود.

در نهایت هر کسب و کاری به نرم افزار تکیه می کند، از سیستم زنجیره ی تامین گرفته تا برنامه های که در گوشی مشتری وجود دارد. تصمیم گیرنده ی امروزی که کدنویسی نداند مثل متخصص راه آهن قرن ۱۹ می است که نداند موتور بخار چطور کار می کند.

  1. داستان گوی ماهری شوید.

حرفهایی را که در مورد «اقتصاد اطلاعات» گفته شد به یاد دارید؟ همه دارند در اطلاعات غرق می شوند. اطلاعات از مزیت رقابتی به مسئولیتی بزرگ تبدیل شده است. داده ی زیاد؟ همه دارند، آن هم به وفور.

جدای از اقتصاد اطلاعات به سرعت تبدیل به اقتصاد روایتی می شویم. مردم اطلاعات نمی خواهند؛ می خواهند بدانند شما، شرکت شما و محصولتان چه نقشی می تواند در زندگیشان داشته باشد. می خواهند شما داستانشان را تعریف کنید.

برنامه ی TED Talks که میلیونها بیننده دارد نقل داستان است. تبلیغات آنلاینی که همه جا پخش می شوند داستان می گویند. سخنگوهایی که پول هنگفتی برای الهام بخشیدن و تحریک مخاطبان می گیرند با نقل داستان این کار را انجام می دهند. اکثر کسانی که با تجارت سر و کار دارند دقیقا می دانند چطور داده ها را در صفحه ی گسترده قرارداده و سریع در پاورپوینت نموداری بکشد اما (طبق آنچه که من دیده و شنیده ام) بیشتر آنها نمی دانند چگونه داستان خوبی روایت کنند.

برای اینکه یاد بگیرید داستان گوی خوبی باشید اول باید با بخش های اصلی داستان آشنا باشید. (من کتاب فروشندگان بزرگ چه کار می کنند را پیشنهاد می کنم). بعد باید به ۵۰ ساعت یا بیشتر به The Moth Radio Hour گوش دهید. اینگونه تشویق شده و یاد میگیرید که چطور کارتان را درست و بی نقص انجام دهید.

  1. یک کتاب پرفروش بنویسید.

نگذارید کلمه ی «پرفروش» باعث شود فکر کنید کار سختی است. هرکسی می تواند در لیست پرفروشهای نیویورک تایمز یا وال استریت ژورنال قرار بگیرد به شرطی که بتواند به اندازه ی کافی دوست و شریک تجاری پیدا کند (یا پول بپردازد) تا بیش از ۲۵۰۰ نسخه از آن کتاب را بخرد.

اگر قیمت کتابتان ۲۵$ است هزینه ی پیش سفارش ۲۵۰۰ نسخه می شود ۶۲٫۵۰۰ دلار. اگر این عدد را گرد کنیم می شود ۷۵۰۰۰دلار که بازهم کمتر از هزینه ی MBA است.

البته مساله ی نوشتن کتاب هم هست. کمی دور و اطراف را بگردید و نویسنده ی بی نامی پیدا کنید و بابت هر کلمه ۵۰ سنت به او بدهید، با این کار ۲۵۰۰۰ دلار دیگر هم به هزینه ها اضافه می شود. می شود ۱۰۰۰۰۰$ که بازهم کمتر از هزنیه ای است که صرف گرفتن MBA می شود.

وقتی کتابتان در لیست پرفروشها رفت برندتان از یک برند مزحک تبدیل می شود به برندی پرفروش که به نظر تاثیرگذارتر از MBA مزحک است. (مسخره نکنید، این روش خیلی معمول است.)

حتی اگر آن کتاب را خودتان بنویسید، منتشر کنید و به فروش برسانید و سعی نکنید که لیست پرفروش ترین ها را به بازی بگیرید، کتاب منتشر شده به مراتب موثرتر از بیزنس کارت است. هدیه کردن این کتاب به مشتری ها و افراد بالقوه بیشتر از MBA معروفتان می کند.

  1. کسب و کار خود را شروع کنید.

 

منبع : inc.com